چرا استقلال می خواهیم

مسئله ملی و سوسیالیستهای آذربایجان جنوبی

www.solgunaz.com

مقدمه

 

ایران بطور غیرقانونی و نظامی آذربایجان جنوبی را اشغال نموده واشغالگران در طی سالیان طولانی به شدیدترین وجهی ستم طبقاتی، ملی، جنسی به ترکهای آذربایجان و حتی ستم مذهبی به ترکهای غیرشیعه آذربایجان اعمال کرده اند. رژیم جمهوری اسلامی ایران ظلم ملی را با تمام قدرت، بطور همه جانبه و سیستماتیک به ترکهای ایران اعمال می کند و ملت ترک را وادار به مبارزه ای سخت و بی امان کرده  است.

مبارزه با ظلم ملی و هر نوع ظلم دیگری،  تفکر و فعالیت روزمره سوسیالیستها را تشکیل میدهد.  برقراری عدالت، برابری حقوق انسانی و دمکراسی در جامعه آرزو و آرمان سوسیالیستها است.

زحمتکشان و همه نیروهای  آزادیخواه آذربایجان در مبارزه با انواع نابرابریها و تبعیضات،  سوسیالیستها را نه تنها در کنار خود بلکه در صف اول مبارزه دیده اند.  ستم ملی یکی از ظلم هایی  است که سوسیالیستهای آذربایجان برای رفع آن فداکاریهای بی شماری کرده اند که بویژه مبارزه، یاد و خاطره  جانفشانی های هزاران فدائی سوسیالیست درصفوف فرقه دمکرات آذربایجان و رهبران کمونیست آن مانند جعفر پیشه وری و فریدون ابراهیمی با نام و تاریخ آذربایجان تا ابد و برای همیشه باقی خواهند ماند.

امروز ستم ملی به شیوه های خشن و همه جانبه ازطرف اشغالگران ایرانی به ترکهای آذربایجان اعمال می شود وما ترکهاعواقب و تاثیرات دهشتناک آن را در تمامی جوانب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زندگی خود می بینیم. ما برای حل این مشکل به مبارزه برخاسته و برای به پیروزی رساندن مبارزه موظفیم روشها و آلترناتیو سیاسی  خود را به جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان ارائه دهیم. ما نمی خواهیم مفسر ومدعی پر حرف و بی عمل باشیم و فقط  به قبول حقانیت  شعار" حق ملل در سرنوشت خویش " و " دفاع از ملل تحت ستم " بسنده کنیم بلکه  ما برای ایجاد تغییردر آذربایجان وظایف عملی و مسئولیتهای زیادی بهعده داریم.

 رفع ستم ملی و تحقق  مطالبه " حق ملل در تعیین سرنوشت خویش " از مطالبات دمکراتیک بخشی از سوسیالیستهای آذربایجان می باشند.  سوسیالستهای آذربایجان اعتقاد عمیق دارند که تنها راه رفع ستم ملی، استقلال و خروج آذربایجان از اشغال و استعمار ایران است. در این رابطه دلایل زیادی این اعتقاد را در ما قدرت و قوت می بخشند که ما به بعضی از دلایل خود در دفاع از استقلال آذربایجان جنوبی اشاره می کنیم.

 

 1 - ملت ترک آذربایجان موجودیت عینی و انکارناپذیری دارد

 

امروز در علوم سیاسی و احتماعی، در افکار ودیدگاههای احزاب و طبقات مختلف تعریفی ثابت و واحدی از مقوله و پدیده ملت ارائه نمیشود. هر کس یا هر جریانی  پدیده ملت را با توجه به موقعیت ویژه و منافع معین خود تعریف وتفسیر میکند.

اسلامیستها، سلطنت طلبان، چپ های ایرانی و دیگر مدافعان تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران همگی با تعریفهای ویژه خود بر اساس منافع ملی و طبقاتی خود،  موجودیت و هویت ملل مختلف را در ایران نفی کرده و ایران را نه کشوری کثیرا لملله بلکه کشوری با ملتی واحد می شناسند.

دولتهای سرمایه داری و فارس در عرصه تئوری، سیاست و عمل به هزاران شیوه کوشیده اند  ترکها را ذوب وبی هویت کنند  تا ترک بودن خود را فراموش کرده و با تبدیل شدن به فارس از ترک نامیدن خود نفرت کرده و شرم کنند.

 دولت های فارس برای نابودی ملت ترک و تشکیل ملتی واحد و فارس در ایران، ستمهای اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی به مردم آذربایجان تحمیل کرده اند. آنها حتی ایالت و جغراقیای آذربایحان را از با اسامی مختلف به استانهای مختلف تقسیم نموده اند تا یک به یک آنها را از پیکر آذربایجان جدا سازند. دولت های ایران  تا با تکه پاره کردن سرزمینهای آذربایجان و الحاق آنها به نقاط غیر آذربایجانی، ملت ترک را پارچه پارچه کرده و میدان  محاصره را بر آنها تنک تر کرده اند.

 سرمایه داران شوونیست ایران هرنوع حقوق انسانی را از ترکها سلب کرده اند و با پاکسازی اتنیکی،جابجائی و تغییر ترکیب ملی خواسته اند موجودیت ملی، موجودیت اراضی  و جغرافیایی آذربایجان را از ملت ترک  به تمامی سلب کنند. اسلامیستهای رنگارنگ، لیبرالها، جمهوری خواهان و سلطنت طلبان ایران با این تعریف به اصطلاح علمی که ملت با دولت تعریف می شود و مردمانی که دولت و حاکمیت نداشته باشند ملت نیستند، ملل تحت ستم را در ایران "اقوام"، "قوم" و "امت اسلامی" می خوانند و آنها را از حقوق برسمیت شناخته شده ملتها محروم میکنند. آنها تاکنون برای حفظ حاکمیت خود تاکنون با انکار، زورو سرکوب در برابرملتها ظاهر شده اند.

سوسیال شوونیستهای ایران هم ملت را پدیده ای ذهنی، محصول ناسیونالیسم و ساخته و پرداخته بورژوازی می دانند و بدین صورت با نفی عینیت ملت، ستم ملی و حقوق ملتها را انکار می کنند. آنان صورت مسئله را پاک کردند ونه تنها قصد حل مسئله ملی را ندارند بلکه در تقابل با آن قرار گرفته اند.  آنها مسئله ملی را ویروس نامیده  و آنرا با ایدز و سرطان یکسان می شمارند. استاد بزرگ آنها یعنی محمود افشار یکی از تئوریسین های شوونیست  دربار شاه در کناب "پیش سخن برای تاریخ و زبان افغانستان"، زبان ترکی را انگل و میکروب دانسته و مینویسد" باید به وسیله ترویج زبان فارسی و آموختن تاریخ ایران، به یک کلمه توسعه معارف ملی در آذربایجان آن ایالت را ضد عفونی کرد."

این گروهها "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" را بعنوان اصلی غیر کمونیستی، خرافی، ویروسی و ضد دمکراتیک دانسته و آنرا از برنامه حزبی خود حذف کرده اند. آنها علیه حقوق ملتها کاسه داغتر از آش شده و آشکارا به جنگ ملتهای تحت ستم و جنبشهای ملی دمکراتیک می روند.(1) اما کار شان در آنجا به تراژدی  خنده آور می انجامد که با اتخاذ این سیاستها معدود افراد خود را در میان ملل تحت ستم فراری داده و سربازی برای شروع جنگ ندارند و مانند پهلوانان دروغین جز فحش و لعنت فرستادن از دور دستها کاری از دستشان نمی آید.

بخشی ازسوسیال شوونیستها  وجود ملتها، "خلق ها" و وجود ستم ملی را قبول نموده ولی برای ملتها جز حقوق فرهنگی در چارچوپ ایران هیچ  حق دیگری را برسمیت نمی شناسند. آنها در مبارزات عملی و روزمره ملتها هیچ نقش مثبتی نداشته ودرمخالفت با استقلال و حفظ  مرزهای ایران به تبلیغ اتحاد ملتها و کارگران سرگرم هستند.(2)

همه این گروههای سیاسی  موجود در جبهه راسیسم و شوونیسم ایرانی اطلاع دارند که با شکل گيري دولت هاي مدرن،  واژه « ملت » بار سياسي يافته و حقوق قانونی وبین المللی برای آن تعیین شده است. آنها بخاطر نفی حقوق ملی، قانونی و برسمیت شناخته شده ملتها، وجود ملتها رادرایران انکار میکنند. در واقع نفی وجود ملتها  درایران معنایی جز نفی ستم ملی، نفی مبارزه ملی، نفی حقوق ملی و نقی استقلال ملل تحت ستم در ایران را ندارد. 

 اما به باور بخشی از سوسیالیسم آذربایجانی، ملت ترک در تلاقی عوامل وروندهای مختلف، پدیده های اصلی یا فرعی،  تحت شرایط سیاسی و تاریخی خاصی شکل گرفته است  که هنوز هم بعنوان ملتی سرکوب شده و اسیر در ایران به سختی به حیات خود ادامه می دهد.

 ترکها در آذربایجان جنوبی در سرزمینی وسیع و غنی زندگی می کنند. آنها در طول تاریخ مشترک خود به زبان ترکی با هم ارتباط و محاوره داشته اند. ترکها مانند ملل دیگر با  مجموعه ای ازمشخصه ها و فاکتورهایی عینی زیر تعریف می شوند؛  

1 - زبان مشترک

2 -  سرزمین مشترک

3 -  تاریخ و اقتصاد مشترک

4 -  فرهنگ، احساسات، آداب و رسوم  مشترک

 

  ترکها همیشه از زمره ملل مهم و تاریخی جهان بوده اند و تاریخ بشری صدها  سال شاهد حاکمیت طولانی دولتهای ترک آذربایجانی بوده است.  ترکها در طول تاریخ اهالی بومی  هفت استان یعنی استانهای آذربایجان شرقی، همدان، زنجان، قزوین ، اردبیل و بخش وسیعی ازآذربایجان غربی ،  بخشی شمالی استان گیلان یعنی شهر آستارا و شهرستانهای حوالی و بخشی ازاستان مرکزی  و غیره بوده و هستند. آذربایجان جنوبی بنا به آمار ویکی پدیا دارای بیش از 180 شهر و هزاران روستای کوچک و بزرگ میباشد.

ترکهای آذربایجان جنوبی دارای سرزمینهای  وسیع به مساحتی بیش از  140000  کیلو متر مربع  و دارای جمعیتی  25 الی 30میلیون هستند که هنوز ملتی
   فراموش شده، ملتی بدون دولت و کشور در مسیر دردناک آسمیلاسیون شلاق ملت حاکم فارس را می خورد.
 
ما برای نشان دادن موقعیت و جایگاه مهم آذربایجان جنوبی در جهان به آمار ومقایسه می پردازیم.
به همین منظور جد ول های  در زیر آورده شدند و به موارد زیر اشاره دارند.
 
1- جدول شماره یک مساحت و جمعیت 130 کشور کوچکترازآذربایجان را بدقیقی بیان نموده ونشان می دهد که درجهان کشورهای بسیار کوچکی وجود  
   دارند که مردم شان  با کسب استقلال از اسارت و بردگی ملی رهایی یافته اند
 
2 - در این جدول، فقط لیست کشورهای مستقلی که جمعیت و مساحت جغرافیایی شان از آذربایجان جنوبی بسیار کمتر و کوچکترند آمده است 
در این جدول اسامی کشورهای خودمختار وفدرال زیادی که دارای مرزهای مشخص، دولت، پارلمان و پرچم هستند ولی از نظرجغرافیایی
و جمعیتی با آذربایجان قابل مقایسه نیستند قید نشده است.
 دراین جدول همچنین اسامی  کشورها یی که از نظر جغرافیایی بزرگتر از آذربایجان جنوبی ولی ازنظر جمعیتی کمتر از آذربایجان هستند آورده نشده اند.
 این کشورها عبارتند از: 
 نروژ،یمن، ترکمنستان،  کامرون، پاپوا نیو، کانیا،  سنگال، استرالیا، نیوزلند، نامیبیا، موزامبیک، شیلی، زامبیا، سومالیا،ماداگاسکار، بوتساوانا، عراق،
 کازاخستان، لیبی، مغولستان، زیمبابوه،گنکو، ماته کوته دلویره، اکوادور،گرین لند، پاراگوئه،بورکینا فاسو، گاپون،  فنلاند، عمان،غنا، بولیوی،  نیوزلند،
 سوئد، لاکوتا،موریتانیا، سورینام، صحرای غربی، کنگو،گایانا، ایسلند، بوتسوانا، نامیبیا، سارینام،  جمهوری افریقای مرکزی، اتیوپی، مالی، آنگولا،
  نیجر، چاد، و غیره میباشند. 
 
3- درجدول زیر کشورهایی با مساحتهای 440 متر مربع، یک کیلو متر مربع،  20 کیلو متر مربع  و غیره دیده میشود که در مقایسه با آذربایجان همچون 
 کاهی  به نظر می رسند. بنا به داده ها آذربایجان جنوبی نسبتا بسیار بزرگتر و پرجمعیت تراز کشورهای مستقل نامبرده می باشد.آذربایجان حتی دهها، 
 صدها و هزاران برابر بزرگتراز آنهاست. ولی اعتبار وقدرت سیاسی وجهانی هریک از آنها در مقایسه  با  آذربایجان جنوبی بسیار بیشتر می باشد. 
 
 4 – بنا به آمارهای رسمی  مساحت  آذربایجان جنوبی تقریبا مساوی با مساحت تاجیکستان، بنگلادش، سییرالئون ویونان میباشد. مساحت  آذربایجان جنوبی 
 نزدیک به دو برابر مساحت آذربایجان شمالی، گرجستان و ایرلند جنوبی بوده وسه برابر بزرگتر از دانمارک، هلند، استونی وسلوواکی میباشد. 
مساحت آذربایجان تقریبا چهار برابربزرگتر از سویس، تایوان، مولدوا و بلژیک است.
مساحت آذربایجان جنوبی تقریبا پنج برابر بزرگتراز بلژیک، آلبانی، ، ارمنستان، هائیتی و بروندی است. 
مساحت آذربایجان جنوبی سیزده برابر بزرگتر از لبنان  بوده و 189 برابربزرگتر از بحرین میباشد.  
مساحت آذربایجان جنوبی 200 برابر بزرگتر از سنگاپور، 470 برابر بزرگتر از مالدیوز و 406 برابر کشور ازگرانادا می باشد. 
به همین شکل در این مقایسه ها مساحت  آذربایجان جنوبی 5385 برابر بزرگتراز تووالا و 700000 برابر بزرگتر ازموناکو است و الی آخر(3)
 
5 –  نه تنها آذربایجان جنوبی بلکه کوچکترین بخش هر یک از استانهای آذربایجان جنوبی بزرگتراز کشورهای مستقل جهان و نامبرده در جدول شماره  
 یک می باشند.
 با استناد به  تحقیقات صمد وحدتی تحت عنوان " رود ارس با تاکید بر دشت مغان" و دانشنامه ویکی پدیا، دشت مغان با  مساحت5227 کیلو مترمربع،
فقط یک بیست و هفتم آذربایجان جنوبی را تشکیل  میدهد ولی با استناد به دانشنامه آزاد ویکی پدیا، دشت مغان به تنهائی درمقایسه با کشورهای کوچک جهان
حدود 2751 برابر موناکو، 244 برابرنائورا،85 برابر سان مارینو، 32 برابر لیختن اشتاین، 5.16 برابر مالت مساحت دارد.
 
همچنین دشت مغان 5.11 برابرآندورا، 9 برابرسنگاپور، 17.5 برابر مالدیو، 15 برابرگرانادا، 3 برابر کشور کومور و دو برابر لوکزامبورک مساحت دارد.
 
6 -  جدول نشان می دهد که  پر جمعیت ترین کشورها، جمعیت شان به اندازه نصف جمعیت آذربایجان جنوبی نیست. در مقایسه با 235 کشور مستقل جهان، 
  آذربایجان جنوبی  بیشتر از 130 کشورمستقل هم مساحت جغرافیایی  و هم جمعیت انسانی دارد.  همچنین جمعیت آذربایجان حنوبی بیشتراز جمعیت 180 کشور
 مستقل می باشد یعنی حد اقل  60% از کشورهای مستقل جهان از هر لحاط کوچکتراز آذربایجان جنوبی  بوده و جمعیت شان کمتر ازترکها ی آذربایجان جنوبی
 می باشند.
 
7 - این آمار اثبات میکند که هفتاد درصد (70% ) کشورهای اروپایی کوچکتر از آذربایجان جنوبی هستند. 
 
8– بنا به آمارهای جهانی و جدول شماره یک، مساحت آذربایجان جنوبی از مساحت 140 کشور مستقل  جهان بزرگترمی باشد.
 
9 -  همانطور که مردمان چند هزار نفری کشورهای نامبرده ملت نامیده می شوند ملت ترک بیست و پنچ  -  سی میلیونی آذربایجانی هم قوم و طایفه نبوده و یکی  
  از ملتهای پر جمعیت جهان بشمار میرود و مانند ملل مستقل جهان شایسته حاکمیت در کشورخویش میباشد.
  
10- این جدول هر بینده ای را به این فکر معطوف می کند که چرا ملت ترک مانند دیگر ملل جهان دولت و کشور ندارد؟ 
 
11 - مطالعه جدول و مقایسه آذربایجان با دیگر کشورها به ترکها شناخت، اعتماد به نفس وقدرت داده وهر بهانه و استثنائی را در مخالفت با استقلال آذربایجان 
  در هم می کوبد.
 
 

جدول شماره 1 - اسامی و آمار130 کشور استقلال یافته جهان که جمعیت شان کمتر و مساحت شان کوجکتر از آذربایجان جنوبی هستند

 

*

کشور

جمعیت

مساحت

km²

*

کشور

جمعیت

مساحت

km²

1

آذربایجان

شمالی

8,177,717

86600

66

ساموآی امریکا

64,827
 

199

2

آروبا

101,541

193

67

فیجی

931,741

18274

3

امارات عربی

5,402,375

82880

68

فائور

جزایر

48500

1399

4

ارمنستان

2,968,586

29700

69

قطر

824,789

11,586

5

اردن

6,198,677

97740

70

قبرس

792,604

9251

6

اسرائل

7,282,000

22072

71

فرنچ پولینسیا

283,019

4167

7

انگوئیلا

14,108

96

72

کوزوو

2100000

10908

8

انتیلس هلند

183,000

800

73

کیتس ونوویس

39,817

261

9

اتریش

8,316,487

83859

74

کروشیا

4,491,543

56594

10

آندورا

82,627

468

75

کوموروس

731,775

2235

11

آلبانی

3,619,778

28748

76

کویت

2,596,799

17818

12

اگاتوریال گاینیا

616,459

28051

77

کوبا

11,423,952

110861

13

اریتره

5,502,026

117600

78

کوک جزایر

19,569 

237

14

آنتیگو- باربودا

82,627

442

79

کایمان جزایر

47,862

264

15

استونی

1,307,605

20273

80

کیریباتی

110,356

726

16

ایرلند جنوبی

4239848

70273

81

کوستاریکا

4,195,914

51100

17

بحرین

718,306

741

82

کره شمالی

23,479,089

120538

18

برونئی

381,371

5765

83

گرجستان

4,630,841

69700

19

بوتان

682,321

38,394

84

گامبیا

1,735,464

11295

20

بنین

8,532,547

112622

85

گاینا بیسائو

1,503,182

36125

21

بوروندی

8,691,005

27834

86

گواتملا

13,000,000

108889

22

برمودا

66,536

53

87

گرانادا

90,343

344

23

بلیز

301,270

22696

88

گام

175,877

549

24

بلژیک

10348276

30528

89

گیبراآلترا

28,002

7

25

باربادوس

281,968

431

90

گیورنسی

65,726

78

26

باهاماس

304,367

13878

91

لبنان

3,971,941

10452

27

بوسنی

3,981,239

51197

92

لوکزامبورک

486,006

2586

28

بلغارستان

7,640,238

110912

93

لیختن اشتاین

34,498

160

29

پاناما

3,309,679

75517

94

لاتویا

64600

64600

30

پالائو

21,093

459

95

لیتوانی

3,565,205

65200

31

پارتوریکو

3,958,128

8,870

96

لیبی

3,334,587

111369

32

پیورتوریکو

3,994,259

8875

97

مارتیوس

1,264,866

2040

33

تی مور شرقی

1,108,777

14874

98

مالدیوز

385,925

298

34

توکو

5,858,673

56785

99

مونته نگرو

678,177

13812

35

ترینیداد- توباگو

1,047,366
 

5130

100

مارینا شمالی

86,616

477

36

ترکها-کایکوس

22,352
 

430

101

موناکو

30000

1.9

37

تووالو

12,177
 
26

102

میکرونه سیا

107,665

702

38

تونگا

119,009
 

650

103

مایوت

216,306

374

39

جرسی

91,533

116

104

مقدونیه

2,061,315

25333

40

جامائیکا

2,804,332
 

10990

105

واناتو

215,446

12189

41

چک

10,403,136

78866

106

ماکا

545,674

29

42

دی جیبوتی

506,221
 

23200

107

مالتا

419,285

316

43

دومینیکا

72,514
 

751

108

مولداوی

4,128,047

33851

44

سلوواکیا

5,379,455

49,035

109

میکرونزی

107,862

702

45

سنت وینس گرنادینس

118,432
 

389

110

ماریانای شمالی

84,546

464

46

سیچلس

82,247

457

111

مارشال جزایر

63,174

181

47

سنت پیرو میکلون

7,044
 

242

112

مالاوی

13,931,831

 

118484

48

سلوانیا

2,007,711

20273

113

مولدووا

4324450

33,851

49

سوازیلند

1,141,0001

17364

114

مونتسرات

5,079

102

50

سائوتوم و پرنسیپ

206,178
 

962

115

من جزیره

76,220

 

572

51

سری لانکا

19,668,000

65610

116

نورفولك

2114

36

52

سنت لوسیا

160,765

622

117

نائورو

13,770

21

53

سیشلس

80,699

455

118

نیو کالدونیا

224,824

18575

54

سان مارینو

29,973

61

119

والیزو فوتونا

15,237

264

55

سنت پیرو میکلون

7,044

 

242

120

واناتو

215,446

12200

56

سوئیس

1,128,814

41284

121

ویرجین جزایر

109,840

347

57

سنت مارتین

85,000

37

122

ویرجین بریتانیا

24,041

151

58

سنت هلنا

7,601

410

123

واتیکان سیتی

824

0.44 

59

سنت بارتلمی

7,492
 

21

124

هلند

16,408,557

41526

60

سنت لوسیا

159,585

620

125

هائیتی

8,706,497

27750

61

سیررا لئون

6,294,774

71740

126

هندوراس

7,483,763

112088

62

سنگاپور

4,588,600

707

127

یونان

10722816

131957

63

ساموآ

217,083

2831

128

گیپ ورد

426,998

4033

64

سولومون جزایر

581,318
 

28896

129

ریونیون

793,000

2510

65

لسوتو

2,128,180

30355

130

دومینیکن

7293

48511

 

 

همچنین بنا به آمارهای جمعیتی و جغرافیایی 235 کشور جهان، آذربایجان جنوبی از نظر تناسب جمعیتی نسبت به کشورهای مستقل جهان در رده چهل و سوم  قرار دارد  یعنی فقط جمعیت  چهل وسه کشور و ملت جهان از جمعیت آذربایجان جنوبی بیشتر می باشند. به بیانی ساده تر اکنون جمعیت آذربایجان جنوبی ازجمعیت صد و نود و دو کشورمستقل جهان بیشتر می باشد.(4)

 هر فرد معمولی از دیدن این آمارها برخود می لرزد که چرا و چگونه ملتی با دارا بودن سرزمین های جغرافیایی وسیع، جمعیت دهها میلیونی، منابع زمینی و زیرزمینی فراوان وغنی  در اسارت و استعمار ملت کوچک فارس بسر می برد در حالی که در جهان دهها ملت مستقل که جمعیتی  کمتر از یک میلیون نفر و حتی جمعیتی کمترازنیم میلیون نفر دارند کشورو دولت مستقل خود را دارند؟

در زیر جدول شماره دو بر اساس جدول یک و دیگر آمارهای جهانی نامبرده تنظیم شده است. جدول شماره دو،  کشورهای کوچکتر از آذربایجان را بر اساس جمعیت شان نشان می دهد. جدول شماره دو به روشنی نشان می دهد که  در میان کشورهای مستقل،  پنج کشورجمعیتی کمتر از ده هزار نفر دارند. بنا به آمارها  بیش از بیست و نه کشورمستقل جهان، جمعیتی ما بین  ده هزار الی صد هزار نفر دارند. بیست و شش کشور مستقل جمعیتی ما بین صد هزار تا نیم میلیون نفر، دوازده کشورمستقل جهان جمعیتی ما بین نیم میلیون تا یک میلیون نفر، ده کشور مستقل جمعیتی مابین یک میلیون تا دو میلیون نفر، ده کشور جمعیتی ما بین دو میلیون تا سه میلیون نفر، ده کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین سه الی چهار میلیون نفر، یازده کشورمستقل جهان جمعیتی ما بین جهارالی پنج میلیون نفر، هشت کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین پنج الی شش میلیون نفر، پنج مملکت مستقل جمعیتی ما بین شش الی هفت میلیون نفر، هفت مملکت مستقل جمعیتی ما بین هفت الی هشت میلیون نفر، پنج کشورمستقل جهان جمعیتی ما بین هشت الی نه میلیون نفر، هفت کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین نه الی ده میلیون نفر، هشت کشور مستقل حهان  جمعیتی ما بین ده الی یازده میلیون نفر، سه کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین یازده الی دوازده میلیون، سه  کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین دوازده الی  سیزده میلیون، یک مملکت مستقل ما بین جمعیت چهارده – پانزده میلیونی، دو مملکت مستقل جهان ما بین جمعیت  پانزده – شانزده میلیونی، دو کشور مستقل ما بین جمعیت هیجده -  بیست میلیون نفری، دو مملکت مستقل ما بین جمعیت بیست – بیست و دو میلیونی،  پنج کشور مستقل مابین جمعیت  بیست و پنج – بیست و هشت میلیونی، دو کشور مستقل جهان جمعیت  بیست و هشت – بیست و نه میلیونی  و دو کشور جمعیت سی میلیونی  دارند که به بررسی همه آنها نمی پردازیم.

 

جدول شماره 2 – تعداد کشورها بترتیب جمعیت

 

جمعیت - هزار

تعداد کشورهای مستقل

جمعیت - میلیون

تعداد کشورهای مستقل

کمتر از هزار نفر

یک

1 - 2

ده

1 – 10

چهار

2 - 3

ده

10- 20

پنج

3 - 4

ده

20 - 30

شش

4 - 5

یازده

30 - 40

سه

5 - 6

نه

40 - 50

دو

6 - 7

شش

50 - 60

یک

7 - 8

هفت

60 - 70

چهار

8 - 9

پنج

70 - 80

دو

9 - 10

هفت

80 - 90

چهار

11 - 12

سه

90 - 100

دو

12 - 13

سه

100 - 200

هشت

13 - 14

چهار

200 - 300

هشت

14 - 15

یک

300 - 400

شش

15 - 16

دو

400 - 500

چهار

16 - 17

دو

500 - 600

سه

17 - 20

دو

600 - 700

سه

20 - 22

پنج

700 - 800

چهار

22 - 25

پنج

800 - 900

یک

25 - 28

سه

900 - 1000

یک

28 - 30

چهار

 

با وجود همه آمار و ارقام بالا ،  باز ترکها از طرف بخشی ازفارسها قوم نامیده شوند. برای ترکها اکنون مهم این است که در میان این آمارها، آذربایجان جنوبی با جمعیتی بیست – سی میلیونی در کجا قرار گرفته است؟

 چرا آذربایجان باید در ردیف کشورهای مستقل جهان قرار نگیرد؟ ملت ترک از کدامیک از ملل مستقل بالا کمتر است؟  کدام تئوری، چه دلیل و بهانه ای می تواند ترکها را راضی کند تا با ملت فارس زندگی کرده و در ایران بماند؟ کدام  دولت، حزب و یا جریان سیاسی و فکری می تواند ترکها را از حق حاکمیت، حق تشکیل دولت و کشور محروم کند؟

درسازمان ملل و دیگر سازمانهای جهانی کشورهایی عضو هستند که  جمعیتی کمتر از ده هزار نفر یا چند صد هزار نفری  دارند. بسیاری از آنها از نظر ثروت بسیار فقیر، وازنظر وسعت جقرافیایی مساحت کشورشان حتی کوچکتراز کوچکترین استانهای آذربایجان جنوبی می باشند. ولی آنها علیرغم کمیت ناچیزمساحت جغرافیایی، جمعیتی و ثروت  درعرصه جهانی حفوقی برابر با ملل حاکم دیگر داشته و دارای حق رای، نظر، تصمیم گیری و قدرت عمل برابر در دفاع از منافع ملی خود دارند.

ملت ترک مانند هر ملت دیگری شایسته استقلال، زندگی مرفه و سرافرازانه است. آذربایجان جنوبی باید با استقلال خود جایگاه بین المللی خود را پیدا کرده و در ردیف کشورهای مستقل و قدرتمند جهان فرار بگیرد.

 

2 - حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و استقلال حقی عادی، طبیعی و قانونی ملت ترک است

 

حق ملل در تعیین سرنوشت خویش حقي است قانونی که در قوانین بین المللی توسط دولتها، احزاب و سازمانهای بین المللی به امضا رسیده است که  حق داشتن استقلال یکی از انتخابهای سیاسی مهم  این اصل حیاتی ملتها بشمار می رود.

حق تشکیل دولت و کشور بار اول درکنگره  صلح وستفالیا در سال 1648 برسمیت شناخته شد . بعد از قرار داد صلح وستفالیا ممالکی با واحدهای سیاسی و با مرزهای مشخص در قالب دولت – ملت شکل گرفتند.

 بر اساس قرارهای صلح وستفالیاهرملتی حق حاکمیت مداوم در سرزمین خود را دارد و از نظر قوانین بین المللی تنها مرجع مشرع  قانو نگذاری در قلمرو سرزمینهای خود می باشد. حاکمیت ملی در عصر جهانی شدن علیرغم بحرانها و کاهش نقش حاکمیت ملی کشورها هنوز جایگاه مهم و قانونی خود را دارد و ملتهای حاکم با تمام وسایل موجود از قدرت و اراده خود دفاع می کنند.

بعد از کنگره وستفالیا، کارل مارکس یکی از بنیانگذاران سوسیالیسم علمی در دهه های شصت  و هفتاد قرن نوزدهم برای کسب حق تعیین سرنوشت و استقلال ملتهای تحت ستم ایرلند، لهستان و هندوستان تلاشهای چشمگیری کرد. او برای این منظور صدها سخنرانی و مصاحیه  ایراد نمود و مقالات زیادی نوشتت.(5) او حل مسئله ملی و استقلال ملتها را به موضوع کار و فعالیت " انجمن بین المللی کارگران" تبدیل کرد و احزاب چپ بعد از حیات مارکس، حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را در پلاتفرم  سیاسی و حزبی  خود گنجاندند.

انترناسیونال کمونیستی دوم  یعنی  کنگره بین المللی لندن در سال 1896، استقلال ملتها را در قطعنامه و قرار مهم خود تاکید نمود که:" کنگره اعلام میدارد که هوادار حق کامل کلیه ملل در تعیین سرنوشت خویش است و نسبت به کارگران هر کشوری که اکنون در زیر یوغ استبداد نظامی و ملی وغیره زجر می کشند اظهار همدردی می نماید." (6)

ازاواخر قرن نوزده تا کنون کمتر حزب سوسیالیستی را میتوان یافت که حداقل حتی در حرف مدافع حق تعیین سرنوشت ملتها نباشد. حق تعیین سرنوشت ملل بعنوان حقی انسانی و ابتدائی  حد اقل در حرف طوری در میان گرایشات مختلف چپ و مدعی سوسیالیست پذیرفته شده که کمتر سوسیال شوونیستی  اشکارا با این اصل مخالفت میکند.

مجمع عمومی سازمان ملل، سه سال پس ازتأسیس سازمان ملل متحد یعنی در دهم دسامبر 1948 اعلامیه جهانی حقوق بشررا تصویب نمود و دراین اعلامیه حقوق ملل تحت ستم  در ابهام  کامل قرار داشت  اما مبارزات استقلال طلبانه در سراسر جهان سازمان ملل را مجبور به تصویب قراری بسیار مهم کرد.

سازمان ملل در چهاردهم سپتامبر 1960 اعلامیه یا بیانیه اعطا استقلال را به تصویب رساند.(7) مجمع عمومی سازمان ملل در این بیانیه به حقوق بشر و برابری انسانها در زمینه های مختلف تاکید کرده است. بیانیه جهت  برقراری صلح و ثبات درجهان از استقلال مردم و ملتهای بدون دولت حمایت کرده و خواهان استقلال ملتها از اسارت  استعمار و اداره ثروت و اقتصاد  توسط خود ملتها شده است. بیانیه استعمار را مانع صلح و پیشرفت جهان دانسته و خواهان پایان بدون قید وشرط سیستم مستعمراتی  است. سازمان ملل در این بیانیه  از استقلال ملل تحت ستم و مللی که تمایل قوی به آزادی و استقلال دارند حمایت میکند.

 اعلامیه با بیانیه اعطا استقلال به ملل تحت ستم در هفت ماده به  دفاع  ازحقوق مردم و استقلال آنها از اسارت و سلطه بیگانگان می پردازد. بیانیه تسلط بیگانگان بر مردم را بر خلاف  صلح، حقوق بشر ومنشور سازمان ملل ارزیابی کرده و از حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، تعیین آزادانه سرنوشت سیاسی و اتخاذ آزادانه سیاستها در پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش حمایت می کند. 

 بیانیه به تعویق انداختن استقلال ملتها را به هر بهانه ای محکوم می کند. بیانیه هر گونه اقدام نظامی اشغالگران علیه مردم استقلال طلب و استقلال ملتها را محکوم کرده و از حاکمیت صلح آمیز ملتهای زیر ستم، استقلال و تمامیت ارضی آنها پشتیبانی میکند.

 بیانیه اقدامات فوری را درسرزمینها بدون دولت وسر زمین های ملتهای بدون استقلال را میطلبد  تا قدرت سیاسی به مردم آن سرزمین ها  منتقل شود. بیانیه در پایان از همه دولتها می خواهد مجری اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه اعطا استقلال به ملتها  شده و به حاکمیت سیاسی مردم و تمامیت اراضی آنها احترام بگذارند. 

بنا به اعلامیه اعطا استقلال مصوبه مجمع عممومی سازمان ملل، آذربایجان جنوبی فوری و بدون قید شرط استقلال خود را می بایست بعد ازانتشار اعلامیه بدست می آورد. 

 بار دیگر سازمان ملل متحد در شانزدهم دسامبر 1966 میثاق های بین المللی حقوق سیاسی و مدنی (8) را که بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر و بیانیه اعطا استقلال تصویب نمود و  چند ماده از آن به مسئله ملتها  و حق ملل در تعیین سرنوشت خویش اختصاص داد.  این مصوبه در بیست و سوم مارس 1976 رسمی و به مرحله اجرا گذاشته شد. میثاقهای بین اللملی هم مانند اعلامیه اعطا استقلال به ملل بدون دولت،  بروشنی از حق ملل در تعیین سرنوشت و استقلال ملتها حمایت کرده است.

 اما سازمان ملل و بسیاری از امضا کنندگان میثاقهای بین اللملی از اجرای اصول مربوط به حقوق ملل تحت ستم سر باز زده اند.

بخش یکم- ماده اول حقوق سیاسی و مدنی میثاق بین المللی تاکید می کند که:

1- تمامی ملت­ها حق تشکیل دولت و کشور مستقل خویش  یا حق تعیین سرنوشت خویش را دارند. آنها با توجه به این حق می توانند به طور آزادانه حقوق سیاسی خود را تعیین و شرایط توسعه اقتصادی، اجتماعی و مدنی خود را تأمین کنند.

2- كليه‌ ملل‌ مي‌توانند براي‌ نيل‌ به‌ هدفهاي‌ خود در منابع‌ و ثروتهاي‌ طبيعي‌ خود بدون‌ لطمه زدن به تعهدات ناشي‌ از همكاري‌ اقتصادي‌ بين‌المللي‌ مبتني‌ بر منافع‌ مشترك‌ و حقوق‌ بين‌الملل‌ آزادانه‌ هر گونه‌ تصرفي‌ بنمايند. هیچ ملتی را در هیچ شرایطی نمی­توان از امکانات زندگی مخصوص به خود محروم کرد.

3- دولتهای عضو این میثاق، از جمله دولتهای مسئول اداره کشورهای مستعمره و تحت قیمومیت، باید در تحقق حق خودمختاری و احترام به این حق، طبق مقررات منشور ملل متحد، سرعت بخشند.

بنا بر این استقلال حق قانونی هر ملتی است. استقلال و حق ملل درتعیین سرنوشت خویش حق قانونی وعادی ملت ترک هم میباشد.  مبارزه برای  رفع ستم ملی و تشکیل کشور مستقل بخشی تفکیک نشدنی از مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان آذربایجان بوده و هیچ تناقضی با مبارزه و اهداف طبقاتی کارگران ندارد. به همین دلیل  بسیاری از رهبران و احزاب کارگری و سوسیالیست ازآغاز رشد کاپیتالیسم و تشکیل دولت- ملت از حقوق ملل تحت انقیاد و حق تعیین سرنوشت خویش دفاع کرده و آن را بعنوان یکی از مطالبات خود در برنامه سیاسی، حزبی و مبارزاتی خود قرار داده اند.

حق ملل در تعیین سرنوشت خویش یعنی حق آزادی و اختیار یک ملت در جدائی از ملت یا ملل غیر خودی و تشکیل دولت و کشور مستقل خودی. لذا از نظر سوسیالیستهای استقلال طلب ترک این حق شامل حال ملت ترک و یا هر ملت سرکوب شده یا حتی ملل سرکوب نشده دیگر هم می شود.

با توجه به موارد بالا  دستیابی به حق تعیین سرنوشت به معنای کامل آن، تنها در استقلال آذربایجان جنوبی و جدائی آن از ایران عملی و امکان پذیر خواهد شد. استقلال و حاکمیت ملی حقی است انکار ناپذیر که نسل های ترک در گذشته یکی بعد از دیگر برآن پای فشرده و خون داده اند

این حق موقعی مفهوم و معنای خود را ازدست خواهد داد که ملت ترک استحاله یافته و به نوعی نابود شده باشد.

 

3 – حق ملل در تعیین سرنوشت خویش یا حق استقلال مطالبه ای دمکراتیک میباشد

 

از دیدگاه سوسیالیستی همه انسانها دارای حقوقی دمکراتیک از قبیل آزادی بیان، مطبوعات، اعتصاب و اعتراض، ایجاد تشکیلات، سقط جنین، حق طلاق، حق رای ، تحصیل رایگان و همگانی، لغو حکم اعدام  و غیره هستند.  حق ملل در تعیین سرنوشت خویش ومطالبه استقلال ملی  هم یکی دیگر از حقوق دمکراتیکی می باشد که ارزش واهمیت آن برای ملل تحت ستم و تحت سلطه اگر بیشتر از دیگر حقوق دمکراتیک  نباشد به هیچ وجه کمتر از آنها نمیباشد

ملل اسیر و تحت ستم برای بدست آوردن این حق دمکراتیک یعنی  حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و استقلال ملی  فداکاریهای بی شمار، مبارزات سخت و خونینی کرده اند. تلفات و خونی که انسانها برای کسب حق ملل در سرنوشت خویش تقدیم نموده اند چندین برابر بیشتر ازهمه خونهایی بوده که انسانها  بخاطر مطالبه مجموعه ای از حقوق دمکراتیک دیگر فدا کرده اند

حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و جنبش استقلال طلبانه آذربایجان بعنوان یک جنبش مترقی و آزادیخواهانه با دموکراسی رابطه گسست ناپذیری دارد. مبارزه برای استقلال به معنای مبارزه برای آزادی و دمکراسی است. جنبش اسقلال طلبانه مردم آذربایجان بعنوان جنبشی مترقی بعد ازتحقق و تشکیل دولت ملی بخشی از تبعیضها و ظلمهایی که امروزبه این مردم روا میشود برخواهد افکند و زمینه پیشروی اجتماعی را سرعت خواهد بخشید

در مبارزه  ملی - دمکراتیک آذربایجان حتی بورژوازی ملی آذربایجان خواستها وامیالی دمکراتیک دارد و بر ضد ستمگری ملت حاکم  کم و بیش اعتراض نشان میدهد که مضون دمکراتیک آن قابل حمایت می باشد

حقوق دمکراتیک انسانها در تمامی زمینه ها برای ما قابل دفاع  بوده و حق همه مردم می دانیم  که از حقوق دمکراتیک بهره مند شوند.  کسب حقوق دمکراتیک و ازجمله کست حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، تحقق سوسیالیسم را سرعت می بخشند. .

ما کارگران و سوسیالستهای آذربایجانی از حق ملل درتعیین سرنوشت خویش بعنوان مطالبه ای دمکراتیک قاطعانه حمایت میکنیم. این مطالبه ، بیش از همه مطالبه ما کارگران  و زحمتکشان آذربایجان میباشد چون بیشترین فشار ستم ملی بر دوش ما است. مبارزه برای حقوق دمکراتيک همواره يکی از مبارزات مهم کارگران و سوسیالیستها ها می باشد و در جریان همین مبارزات دمکراتیک توده زحمتکش برای سوسیالیسم تربیت میشوند . مطالبه یا خواسته حق ملل درتعیین سرنوشت خویش مانند خواسته های دمکراتیک دیگر در جامعه سرمایه داری قابل وصول بوده و زمینه را برای تحقق سوسیالیسم آماده تر میکند در گرایش چپ آذربایجان در تمام سطوح جامعه در صف مقدم  مبارزه برای دفاع  حقوق ملی، مطالبات دموکراتيک  قرار دارند. سوسياليسم هیچ تناقضي با مطالبات دمکراتیک و دمکراسي  ندارد و در اصل سوسياليسم به معني تحقق حقوق دمکراتیک و دمکراسي همه جانبه و جامع می باشد

مبارزه براي  آزادی ملی و رهائي از ستم ملی با مبارزه براي رهائي از ستم طبقاتي مانند حلقه هاي يك زنجير در هم تنيده و ازهمدیکر جدا نیستند. مبارزه برای استقلال آذربایجان بخشی از مبارزه سوسیالیستی کارگران آذربایجان می باشد. مطالبه استقلال ملی و حق ملل در تعیین سرنوشت  خویش  باید یکی از مطالبات سیاسی و برنامه ای تشکلهای سوسیالیستی و کمونیستی آذربایجان باشد

 

4 -  ضرورت استقلال آذربایجان دلایل اقتصادی دارد

 

اساس و پایه جنبش های استقلال طلبانه را ستم های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تشکیل می دهند. دولتها و رژیمهای تاکنونی ایران همیشه کوشیدند همزمان و موازی با استحکام قدرت مرکزی خود  قدرت سیاسی، اقتصادی،  فرهنگی و اجتماعی آذربایجانیها و حتی دیگر ملل ستمدیده را در مناطق مختلف ایران بکاهند. آذربایجان در حوزه اقتصادی ازعدم توسعه متوازن و توزیع ناعادلانه ثروت در ایران رنج می برد.

دولتهای اشغالگر سلطنتی و اسلامی فارس به انواع شیوه ها از تمرکز و قدرتمندی اقتصادی آذربایجان ممانعت نموده و برای کاهش اهمیت تجاری و  صنعتی آذربایجان بطور قانونمند و سیستماتیک تلاش کرده اند و هدف و وجه عمده  سیاست گذاری های آنها تنزل نقش و اهمیت آذربایجان بوده است.

آذربایجان که یکی ازعمده ترین مرکزتجاری بود در دوران سلطنت پهلوی اهمیت خود را از دست داد و مرکز تجاری به تهران منتقل شد و صنایع ستگین مختلف از قبیل نساجی، ذوب آهن و غیره را در استانهای مرکزی تهران و اصفهان مستقر ساختند و مرکزایران را به قلب تولید صنایع سنگین تبدیل کردند.

 طی  سالیان 1310 تا 1320 در آذربایجان جنوبی فقط  بیست تولیدی و در مرکز 132 کارخانه تولیدی بزرگ تاسیس شد. (9) به همین جهت آذربایجان نقش و اهمیت اقتصادی خود را از همان موفع از دست داد.

سیاستهای رژیم پهلوی با شدت تمام توسط جمهوری اسلامی ایران تعقیب شده واز طرف دولت محدودیتهای قانونی وحتی غیر قانونی فراوانی برای ممانعت از سرمایه گزاری در آذربایجان اعمال شده است.  دولت با افزایش مالیاتها سرمایه گزاران را از سرمایه گذاری در آذربایجان منصرف و مجبور به فرار ساخته است.  در عین حال جمهوری اسلامی  در آذربایجان هیچ بودجه ای را برای سرمایه گذاری و دیگر فعالیتهای اقتصادی تخصیص نداده است. دولتهای اسلامی- فارس همچنین  صنایع و شرکتهای اقتصادی مهم را انحصاری و دولتی نمودند وبطور سیستماتیک  مانع سرمایه گذاری های کلان،  خرد  و سرمایه گذاریهای خصوصی در آذربایجان شده اند.

 درباره ستم اقتصادی به ملل تحت ستم مارکس نوشت : « دولت‌های اروپايی  در کشورهای وابسته به خود، با قهر تمام صنايع را ريشه‌کن کردند، همان کاری که مثلاً انگلستان با صنعت ابريشم ايرلند کرد» او نوشت: تنها صنعتی که در ايرلند رشد کرده بود، صنعت تابوت‌ سازی بود. (10)

اکنون آذربایجان در شرایط ایرلند سابق بسر میبرد و صنایعی که در آذربایجان رشد نموده شامل صنایع آخوندی، خرافات سازی، مسجد سازی، صنایع ساختن طناب دار و صنایع مواد مخدر میباشند .

اگر امروز در نقطه ای از آذربایجان  در پروژه ای سرمایه گذاری  شود بی شک آن سرمایه گذاری نه بخاطر منافع ملت ترک بلکه برای غارت و چپاول ثروتهای ترک و انتقال آن  به مناطق فارس و تامین منافع ملی ملت فارس بوده است. اقتصاد آذربایجان و تمامی  صنایع دستی و صنایع ماشینی آذربایجان ، محصولات فراوان و متنوع کشاورزی آذربایجان ، صنایع تولید معادن خام، تولیدات دامی آذربایجان همگی در خدمت و نیاز اقتصاد مرکزومنافع ملت فارس می باشند. به بیان دیگر ما ترکها از طریق دولت مرکزی فارس کنترل می شویم و سیاست اقتصادی برای نیازهای دولت حاکم طرح ریزی میشود به هیچ روی در خدمت نیازهای آذربایجان نبوده و نخواهد بود.

  دولت های سرمایه داری و شوونیست ایران بیشترین سهم از بودجه کشوری را به مناطق فارس اختصاص داده و صنایع پیشرفته یا سنگین، راههای ارتباطی، مراکز علمی، صنایع نظامی همه وهمه را در شهرهای فارس احداث کرده اند.

بنابه آمارهای دولتی بودجه بازسازی پنج استان آذربایجان کمترازیک پنجم بودجه استان مرکزی بوده است ولی سهم آذربایجان بسیار کمتراز آن بوده  که دولت ادعا نموده است.  تاکنون بخش قابل توجهی ازبودجه ای که به آذربایجان داده می شود به تعمیر و ساخنن مراکز خرافی، مساجد و زیارتگاهها هزینه شده است.

 در حاکمیت اسلامی توزیع اعتبارات استانی کل آذربایجان جنوبی کمترودرحدود نصف استان اصفهان و تهران به تنهایی بوده است.(11) خبرآماری که از سانسورهای دولت اسلامی به بیرون درزنموده و بخشی از آذربایجایهای خفته را بیدار نموده و به آنها تکانهای سیاسی داد  مبنی بر این بود که فقط در طی هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسجانی میزان سرمایه گذاری در استان کرمان 300 برابر بیش از سرمایه گذاری در تمامی استانهای آذربایجان یعنی  استان اردبیل ، استان همدان، استان زنجان، آذربایجان غربی و آذربایجانی شرقی بوده است.(12 ).

در سالهای اخیر سرمایه گذاری در بخش ساختمانی، مواد غذایی، صنعتی وبخشهای دیگر تقریبا در حال توقف و رکورد شدیدی قرارداشتند. بسیاری از کارخانه های تولیدی کوچگ و بزرگ در بحران بوده،  ورشکست شده  ویا درحال ورشکست شدن هستند.  در طول چهارده سال بعد ازحاکمیت اسلامی آذربایحان ازدومین رده صعنتی کشور به هفدمین رده سقوط کرد. (13)  و با ادامه آن سیاستها اکنون  باید آذربایجان به سطح پایین ترازآن تنزل کرده باشد. در حال حاضر در صد کمی از واحدهای تولیدی و صنعتی درآذربایجان فعال هستند. در چنین وضعی کارگران کارخانه های مختلف از دریافت حقوق و دستمزد محروم شده اند. در سالیان گذشته یکی از دلایل اعتراضات کارگران آذربایجان  مطالبه حقوقهای معوقه بخاطر تعطیلی واحدهای تولیدی بوده است.

در آذربایجان رشد جمعیت نسبت معکوس با رشد سرمایه گذاری وصنایع دارد یعنی هر چه جمعیت آذربایجان بیشتر می شود از نسبت سرمایه گذاریها در بخشهای صعنتی و تولیدی کاسته می شود و نیروی کار ارزان و متخصص آذربایجان مجبور به ترک آذربایجان می شود

یکی از نتایج ویرانی و ستم اقتصاد ی مهاجرت نیروی کار آذربایجان به مناطق فارس میباشد. مهاجرت ترکها و انتقال و اسکان با برنامه  فارسها در آذربایجان توسط دولت، بافت جمعیتی را در آذربایجان  به نفع فارسها تغییرمیدهد. افزایش تعداد فارسها در آذربایجان و یا مهاجرت ترکها به شهرهای فارس و ادغام آنها باعث  تغییر تدریجی زبان ترکها  می شود..

در نتیجه سیاستهای بورزوا – شونیستهای ایران فقط فقر، بیکاری، مهاجرت، اعتیاد، فحشا، آوارگی، بی مسکنی و دهها بدبختی دیگر نصیب  میلیونها کارگر و دهفان ترک آذربایجانی می شود و این ادعا که اقتصاد ایران در دست ترکهاست نمی تواند غیر از شوخی  و خود فریبی چیز دیگری باشد

ستم اقتصادی و ضعف اقتصادی آذربایجان آسمیله و از خود بیگانه شدن ترکها را تشدید کرده و آنها را از دخالت در امور سیاسی و دولتی دور می کند. ستم اقتصادی عواقب و تاثیرات جانبی منفی وزیادی برعلیه مردم آذربایجان و زندگی آنان دارد. آذربایجانیها برای پایان دادن به نابرابری و ستم افتصادی  و کسب استقلال اقتصادی  چاره ای جز جدایی از ایران و تشکیل دولت و کشور مستقل ندارند.

 

5 - لزوم استقلال آذربایجان دلایل فرهنگی دارد

 

  یکی از مهمترین پایه های هستی و موجودیت ترکها، زبان و فرهنگ آنهاست. دشمن برای نابودی ملت ترک پایه مهم ومستحکم  آن یعنی زبان وفرهنگ ترکی را مورد هدف و تعرض قرار داده است. اشغالگران برای تحقق پروژه ملت سازی وتشکیل ملت واحد و فارس در ایران دست به قتل عام معنوی و ژنو ساید فرهنگی و زبانی زده اند.

دولتهای فارس به منظور ایجاد هویت ملی واحد، ارگانها، نهادها و وزراتخانه های مختلفی را ایجاد کرده اند.  آنها سیستم آموزشی وسیعی را ایجاد و مدارس زیادی را بر پا داشته اند. زبان فارسی را به زبان رسمی آموزش، مکا تبات اداری و غیراداری و مطبوعات کشور تبدیل کرده اند.  زبان ترکی نه تنها رسمی نبوده بلکه آن را گویش محلی نام برده و آموزش به زبان ترکی و نشرمطبوعات و کتابهای ترکی را اکیدا ممنوع کرده اند. اشغالگران و دشمنان زبان ترکی را از زبان علمی درشاخه یا رشته های ریاضیات، جبر، هندسه، شیمی، فیزیک، سیاست، جامعه شناسی وغیره به زبان محاوره ای والتقاطی تنزل داده تا امحا آن را تسریع کنند.

دشمن با جبر، زور وایحاد جوی سنگین ترکی صحبت کردن در ادارات دولتی و مدارس را ممنوع و آنرا در فرهنگ قشری ازمردم به چیزی شرمگین تبدیل نموده اند.

برای گسترش زبان فارسی بودجه های بزرگ اختصاص داده شده وفرهنگستان و سازمانهای مشابه دیگر بوجود آورده اند. برنامه های رادیو و تلویزیونی به زبان فارسی پخش کرده و مردم ترک را ازرادیو وتلویزیون و تکنولوژی صوتی و تصویری محروم کرده اند.

دولتهای فارس در ایران شعر، موسیقی، آواز، رقص، صنعت فیلم، تئاتر، نمایشنامه و ادبیات ترکی را به مرزنابودی کشانده اند. لباسهای ملی و محلی را ممنوع  و نابود نموده اند. سنتها  و رسوم آذربایجانی را از زندگی و باورهای ترکها پاک کرده اند. نویسندگان و شاعران فارس مانند فردوسی را در بین ترکها مقدس کرده وروح و مغز ترکها را با حفظ  کردن اشعار خرافی و راسیستی آنها  بیش از هشتاد سال آزار و شکنجه داده اند. اگر اغراق نباشد هیچ فارسی حاضر نیست یک ساعت از وقت خود را برای آموزش زبان ترکی صرف کند ولی در 90 سال گذشته میلیونها ترک را مجبور ساختند هر ساله هزاران ساعت ازوفت مفید خودرا صرف آموزش زبان بیگانه و بی اهمیت فارسی تلف کنند و بدین صورت انرژی عظیم و وقت پرارزش آنها را هدر داده اند. تفکر واحساس درونی هر ترکی درلحظه های یادگیری و آموزش فارسی در تمام دوران زندگی چیزی جزآزار و شکنجه روحی و جسمی نبوده است. این اقدامات فاشیستهای بورژوازی فارس نه تنها جنایت بلکه ما فوق جنایات انسانی محسوب می شوند

دشمن حتی تحمل اسامی  ترکی را نداشته و اسامی ترکی کودکان، اسامی ترکی روستاها، مناطق، شهرها، کوجه ها ، محله ها،  کوهها، رودخانه ها، جزایر را به فارسی و اسلامی تغییر داده و اسامی ترکی را ممنوع اعلام کرده اند.

 اشغالگران جبهه های زیادی را علیه فرهنگ و زبان ترکی باز نموده اند. آنها در تخریب آثار باستانی و تاریخی آذربایجان لحظه ای بیکار ننشسته  و برای تکمیل جنایات خود به تحریف تاریخ آذربایجان،  تاریخ زبان و فرهنگ آذربایجان پرداخته اند

اینها فقط گوشه ای بسیار کوچک از سیاستهای ترک ستیزی وآسیملاسیون فرهنگی سرمایه داران راسیست دولتهای فارس در ایران بوده اند. اکنون ما در لحظه حساس و تعیین کننده ای قرار گرفته ایم. آذربایجانیها با سرعت و شدت بیش از پیش پروسه فارس شدن اجباری را طی می کنند. نسل جوان به راحتی فارسیزه می شود و دردایره بسته "ازخود بیگانگی" ملی و فرهنگی چرخ می زند. اگر عکس العملی جدی روی ندهد طولی نخواهد کشید که زبان اکثریت ترکهای آذربایجان  به فارسی تبدیل خواهد شد.

اگر استقلال در نجات آذربایجان اندکی تاخیر کند زبان ترکی درآذربایجان جنوبی و ایران به سرنوشت دایناسورها دچارخواهد شد. 

 

6 - استقلال آذربایجان دلایل سیاسی دارد

 

ستم ملی تنها به ستم های اقتصادی و فرهنگی محدود نمی شود. ستم سیاسی یکی ازارگان و یا بخشی از ستم و تبعیضهای ملی است که به خشن ترین شیوه ها بعد از کودتای سوم اسفند 1299 به ملت ترک تحمیل شد. دولت تازه بقدرت رسیده فارس برای ساقط کردن قدرت سیاسی ترکها در آذربایجان ابتدا جنبش و قیام  خیابانی  را در هم شکست. قیام در شهرهای مختلف اذربایجان در 17 فروردین 1299 شروع شد و مردم آذربایجان  ادارات، نهادهای دولتی را بدست گرفتند.  فرقه  دمکرات و محمد خیابانی پنج ماه قدرت سیاسی  و حاکمیت سیاسی آذربایجان یا آزادیستان را بطورمحدود در اختیار داشتند و دست فارسها را از حاکمیت در آذربایجان بریده بودند.

شیخ محمد خیابانی یکی از سوسیال دمکراتها ی مبارز و جسورآذربایجان و یکی از مبارزان مشهور مشروطه بود.  دولت سرکوبگر ایران با کشتن او  دربیست دو شهریور 1299(چهاردهم سپتامبر 1920)  حد اقل حقوق سیاسی را که فرقه دمکرات به رهبری خیابانی در چهارچوب خودمختاری به دست آورده بودند بازپس گرفتند.  با اشغال آذربایجان قدرت و حاکمیت سیاسی محدود و بسیار کوتاه ترکها بپایان رسید و فعالیت سیاسی فرقه  دمکرات با بن بست مواجه شد. آذربایجان بطور اندوهناکی به اشغال کامل دولت فارس درآمد و دشمن با توسل به قدرت نظامی حاکمیت سیاسی خود را به آذربایجان تحمیل کرد.

 اشغالگران ایران از آن تاریخ  تا آغاز جنگ جهانی دوم ، با گسترش دیکتاتوری و سرکوبهای شدید مانع هر نوع  فعالیت سیاسی وتشکیل هر نوع حزب یا تشکل سیاسی آذربایجانی شدند. در این دوران ترکها طعم شدیدترین تبعیضات سیاسی وملی را چشیده و نه تنها احزاب سیاسی حتی هیچ شخصی بنام آذربایجان و به نمایندگی ترکها در حاکمیت سیاسی ایران حضور نداشت.

با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین، اوضاع سیاسی ایران تغییر کرده و ترکها امکان فعالیت سیاسی پیدا کردند.  در آن شرایط فرقه دمکرات آذربایجان بدست سوسیالیستها وکمونیستهای با تجربه و رزمنده ای مانند جعفر پیشه وری  تشکیل شد.  فرقه و نیروهای مسلح آن بعد از تسخیر شهرها و بیرون ریختن اشغالگران،  قدرت سیاسی را در آذربایجان جنوبی بدست گرفتند. دولت ملی و چپ گرای آذربایجان علیرغم مشکلات زیاد تغییرات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی راایجاد نمود. اما در مقابل تهدیدات و تهاجمات دولت ایران،  ملت ترک فقط یک سال توانست حاکمیت سیاسی  را بدست آورده و برسرنوشت خود حاکم شود. دشمن اشغالگر، حاکمیت و قدرت سیاسی ترکها را دربیست ویک آذر سال 1325درهم کوبید و بیش از چهل هزار ترک را قتل عام نموده و دهها هزار نفراعدام، زخمی، دستگیر، پناهنده و آواره  شدند.

بعد از اشغال مجدد آذربایجان، هر نوع فعالیت سیاسی  و تشکیل هر حزب یا گروه سیاسی و آذربایجانی ممنوع شد. تا سال 1357  صحبت کردن از آذربایجان، حقوق ملی با زندان و اعدام همراه بود. در دوران حاکمیت  شاهنشاهی ترکها  در حاکمیت سیاسی ایران هیچ قدرتی نداشتند و ملت فارس بر سرنوشت و زندگی ترکها تصمیم گرفته خط ومشی ترک ستیزی واستعماری خود را پیش می بردند.

 در دوران سلسله پهلوی آذربایجانیها از لحاظ فکری و سیاسی بحدی سرکوب و منکوب شده بودند که نتواستند در شرایط و فضای دمکراتیک سال 57 احزات خود را سازمان دهند و درنتیجه آن،  دربحرانهای سیاسی سال 1357 ترکها بعلت نداشتن احزاب مستقل سیاسی و آذربایجانی نتواستند با خط مشی مستقل در صحنه سیاست ایران و آذربایجان ظاهر شده و از منافع ملی ملت ترک دفاع کنند.

در نتیجه سیاستهای آسمیلاسیون سلسله پهلوی بسیاری از ترکها از خود بیگانه شده و هویت ملی خود را از دست دادند. در جریان انقلاب 57  ترکها به جای تشکیل احزاب آذربایجانی  واعلام استقلال آذربایجان، به دنبال سرمایه داران اسلامی- فارس روانه شدند و حزب فقط حزب الله گویان به جستجوی درهای بهشت به جبهه های کردستان وعراق روانه شدند.

در طول حاکمیت جمهوری اسلامی آذربایجان همچنان اشغالی ماند ه و جمهوری اسلامی سیاست همانند سازی را شدید تر ازدوران پهلوی تعقیب نموده است. تحت حاکمیت جنایتکاران  اسلامی، آذربایجانیها در چند دهه گذشته فاقد  گروه یا حزب سیاسی  مستقل و آذربایجانی بوده و بکلی ازسیاستگذاری در ایران بدور ماندند.

 در این دوران شریعتمداری وجناح او که همگی ایرانی گرا و از متحدان راسیسم فارس  بودند به رقابت وجنگ قدرت با خمینی پرداخته و بر سر حدود اختيارات رهبري و ولايت فقه و اصل صد و ده  قانون اساسی  به دعوا پرداختند. شریعتمداری و حزب مدافع او برای تقویت خود در برابر رقیب به مردم آذربایجان متوسل شدند و اجبارا برای جلب حمایت ترکها به حداقل حقوق ملی و فرهنگی اشاره نمودند و توانستند مردم را به دنبال خود بکشند.

شریعتمداری در کمتر از چند هفته عقب نشسته و خودمختاری فرهنگی را هم جایزو لا&#